نظر علي الطالقاني

168

كاشف الأسرار ( فارسى )

و چون نيك بنگرى عفت مترتب است بر ترك محبت لذات ، و شجاعت مترتب است بر ترك حب حيات و بر ترك حب رياست ، و حكمت و عدالت نيز مترتب است بر ترك همين محبت‌ها و احاديث بسيار پيش ياد كرديم كه حقيقت حكمت و دانش نباشد مگر در ترك محبت دنيا . و به طرز ديگر گوئيم كه در ظاهر شرع هيچ گناه ظاهر نشود مگر از فرج و شكم و زبان و چشم و گوش و دست و پا و ساير اعضاء ، و اين چرخ ظاهرى به گردش نيايد و ممكن نيست كه گناهى ظاهر شود از اعضاء و جوارح مگر از چرخ باطن و صفات بد كه در باطن است ، و صفات بد تكبر و حسد و عداوت و حرص و بخل و غرور و رياء و عجب و امثال اين‌ها است و همه متفرّع است بر محبت دنيا كه محبت لذات و رياست و حيات و اسباب آن‌ها باشد با جهل فطرى كه از حب ذات خيزد ، و چون ترك دنيا كنى بينا شوى و اين جهل فطرى و لوازم او هم از ميان برخيزد ، نظر به آن احاديث و قول خدا وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا . 116 پس منحصر شد جهاد اكبر در ترك محبت دنيا كه ترك دلبستگى به آن سه چيز باشد و اگر اين دلبستگى نباشد رياء و حسد و حرص و بخل و عداوت با بندگان خدا و فرار از جهاد و ترك امر به معروف و نهى از منكر ، و تملق و طمع و عجله در كارهاى دنيا و هكذا هرگز نكنى و هميشه با صدق و توكل و اخلاص و سخاوت و ساير صفات و افعال نيك باشى . و لكن زنهار كه گول نخورى و نگوئى كه من محبت دنيا ندارم ، مگر وقتى كه آنچه لازمه ترك اين محبت است در خود ببينى و آن همان است كه خدا فرمود لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ : 117 كه آنچه از تو فوت شود تأسّف و اندوه نخورى و آنچه به تو رو كند خوش‌حال نشوى و وجود و عدم تمام اين عالم فانى در نظر تو يكسان باشد . هيهات ثم هيهات ، از براى غير معصوم كه را ممكن است كه به اين مقام برسد مگر كمى كه از گوگرد احمر كمتر و ناياب‌تر است ؟ بلى دانستن اين مطالب از براى من و تو هم فائده بسيارى دارد ، يكى آن كه به قدر همت سعى نمائيم ( ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه ) 118 ، يكى ديگر آنكه چون خود را هميشه ناقص و عاجز ببينيم مدام سر خجالت به زير اندازيم و هميشه اعتراف به قصور و تقصير و گناه خود در پيش خود و خداى خود از روى حقيقت و شعور و فهم خواهيم نمود . وفّقنا اللّه و ايّاكم لما يحبّ و يرضى .